حکایات

خرید بک لینک
×××شیخ رجبعلی خیاط ×××فرمودند :

اندیشه مکروهی در ذهنم گذشت. بلافاصله استغفار کردم و به راهم ادامه دادم .

قدری جلوتر شترهایی قطار وار از کنارم می گذشتند .

ناگاه یکی از شترها لگدی انداخت که خود را کنار نمی کشیدم ، خطرناک بود.

به مسجد رفتم و فکر می کردم همه چیز حساب دارد . این لگد شتر چه بود ....؟

در عالم معنا کفتند :

شیخ رجبعلی : آن لگد نتیجه آن فکری بود که کردی .

گفتم : اما من خطایی انجام ندادم...

گفتند : لگد شتر هم که به تو نخورد ...

قانون کار ما در کائنات جریان دارد ...حتی یک تفکر منفی میتوتند تاثیری منفی ایجاد کند.

××××××××××××××××××××××××××××××
××× ایت الله بهجت (ره) فرمودند ×××
اگر نمازتان را مراقبت و محافظت نکنید ، اگر میلیاردها قطره اشک هم برای سیدالشهدا بریزید ،
در آخرت شما را نجات نمیدهد.
اخالاق و معنویت ....
×××××××××××××××××××××××××××××××××
فقیری به ثروتمندی گفت :
اگر من در خانه ی تو بمیرم ، با من چه می کنی ؟
ثروتمند گفت:
تو را کفن میکنم و به گور می سپارم .
فقیر گفت :
امروز که هنوز هم زنده ام ، مرا پیراهن بپوشان ، و چون مردم ، بی کفن مرا به خاک بسپار .....
.....تا رنده ایم قدر یکدیگر را نمدانیم ولی بعد از مردن هم میخواهیم برای یکدیگر سنگ تمام بگذاریم .
×××××××××××××××××××××××××××

خاطرات و مخاطرات یک معلم...

ما را در سایت خاطرات و مخاطرات یک معلم دنبال می‌کنید

برچسب: حکایات عرفانی,حکایات پند آموز,حکایات,حکایات اردو,حکایات تاریخی,حکایات خنده دار,حکایات رومی,حکایات پند آموز کوتاه,حکایات کوتاه,حکایات مثنوی, نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 4:56

صفحه بندی